تبليغاتX
آتش سرد

به تو نمی گویم عاشق باش و دوست داشته باش عشق را صمیمانه بپذیر و در آغوش بکش به تو نمی گویم هر گاه به جاده ی زندگی رسیدی راه پر سوزوگداز عشق را انتخاب کن و به تو نمی گویم هر گاه غارتگر عشق  عشق را غارت کرد لبخند بزن فقط به تو می گویم در رویاهایت دوستم داشته باش و بگذار دوستت داشته باشم در واقعییت هایم....

 

 

دنیا...

 

دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

     

              اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است 

                        

                              اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

 

 

 

 

اگر نمیتوانم همیشه مال تو باشم
اجازه بده گاهی ، زمانی از آن تو باشم

و اگر نمیتواتم گاهی زمانی از آن تو باشم
بگذار هر وقت که تو می گویی ، کنار تو باشم

اگر نمیتوانم دوست خوب و پاک تو باشم
اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم

اگر نمی توانم عشق راستین تو باشم
بگذار باعث سرگرمی تو باشم

اما مرا این طوری ترک نکن
بگذار در زندگی تو ، دست کم چیزی باشم.....

 

 

 

به آسمون که نگاه میکنی دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اونی که کم نورتره قانع باش

چون اونی که پرنورتره رو همه نگاه میکنن

 

 

چ

 

بی بازگشت

 

 

مدتی است که خاطراتم را به فراموشی سپرده ام

 

خاطراتی که همچون تصاویری مه آلود می نماید

 

ای کاش زندگی را بازگشتی بود

 

ای کاش که تنها یک بار دیگر

 

آن نگاه عاشقانه را بر من ارزانی می داشتی

 

من زندگی را قمار کرده ام

 

قماری که برنده نداشت

 

و امروز میدانم که زندگی برگشت پذیر نیست

 

 

 

هفته..

 

 

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!

 

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

 

دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

 

سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.

 

چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.

 

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!

 

جمعه: بي او تنها شدم و مردم

 

 

 

اشتباه...

 

                   گه با تو بودن اشتباهه،

 

                                     اگه تو رو خواستن اشتباهه،

 

                    اگه عاشق تو بودن اشتباهه،

 

                                    اگه براي تو مردن اشتباهه،

 

                   پس تو قشنگ ترين اشتباهی ...

 

 

يكي محبت مي كنه ... يكي ناز مي كنه ! اوني كه ناز مي كنه هميشه محبت مي بينه اما اوني كه محبت مي كنه هميشه تنهاي تنهاست.....مثل من

 

 

دوست داشتن هميشه گفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگاه...

 

 

 

زندگی کوتاهتر از آن است که یک انسان را 2بار

امتحان کنی

 

 

            وقتی...

 

 

وقتی دل تنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

 

وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

 

وقتی ساکت شدی به یاد بیار کسی رو که به شنیدن صدای تو محتاجه.

 

 

 

 

 

 

       گریه...

 

گريه شايد زبان ضعف باشد

                                   

          شايد خيلي کودکانه شايد بي غرور.........

 

                اما هر وقت گونه هايم خيس ميشه مي فهمم نه ضعيفم نه يک کودکم بلکه پر از احساسم.

 

 

 

 

 

 اشک...

 

ديشب تو فكرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد .....

 

از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟؟

 

گفت : آخه تو چشمات كسي هست ، كه ديگه اونجا جاي من نيست!

 

 

 

 

 

 

لبخند ...

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

 

چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که

 

 نميخواي از دستش بدی  ...

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:42  توسط مهدی  | 

روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد شما را خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد، زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست. يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را. در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدايا من چيز زيادي از اين هستي نميخواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي و نه آسمان و نه دريا... تنها کمي از خودت. تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست. " زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست

 

 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟
انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني.
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است. درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ،اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود.
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.
راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست

 

 

 

 

مسير را به راننده گفت و سوار شد. خسته بود و كمي هم سردرد داشت. سردردي كه هر لحظه شديدتر مي شد, بدتر از اون افكار مزاحمي بود كه آزارش مي داد. زير چشمي به راننده نگاه كرد. ظاهر راننده به نظرش خيلي مشكوك بود. چرا همان اول متوجه نشده بود, مسير هم برايش ناآشنا بود. كاش سوار نمي شد. عرق سردي به تنش نشسته بود نمي دانست چه كار بايد بكند؟ احساس مي كرد كه ماشين خالي است و از مسافرهاي پشتي هيچ خبري نيست. بايد كاري مي كرد. نفسش را در سينه حبس كرد و دستش را به طرف دستگيره برد.
كمي بعد اتومبيل با ترمز كشداري ايستاد. راننده و مسافران سراسيمه خود را بالاي سر او رساندند كه بيهوش كف خيابان افتاده بود و هيچ كس علت كارش را نمي دانست. تلفن همراه زن مدام زنگ مي خورد و آن طرف خط مادر نگراني بود كه با صدايي گرفته به شوهرش مي گفت: جواب نمي ده. نمي دونم قرصاش رو خورده يا نه ؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:17  توسط مهدی  | 

زندگی چیست؟

 

 

خون دل خوردن          اولش رنج ...      و     آخرش مردن...

 

 

 

 

عشق یعنی قطره ای ازرازها

    

 ازپرستوها وازپروازها

                      

عشق یعنی سایبون آرزو

          

 مثل بغضی بی بهانه درگلو

 

عشق یعنی تا ابد زیبا شدن

        

 قطره هاراکم کمک دریا شدن

 

عشق یعنی آیت احساس ها

        

 شبنمی برلاله ها بریاس ها

 

عشق یعنی هم اسارت دروفا

     

 درکلاس خستگی درس صفا

 

عشق یعنی نمره های خوب وبد

   

حل چندین مسئله درجزرومد

 

عشق یعنی یک سبد یاس سفید

    

 درغروب آرزو شعرو امید

 

عشق یعنی روزگاری بی ریا

     

 بی ریا تر از همیشه با خدا

 

 

 

 

هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند
دلم همچو آسمان، پر از ابرهاي باراني است، اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بمیرد


 

انسان چيست ؟ شنبه : به دنيا مي آيد . يكشنبه : راه مي رود . دوشنبه : عاشق مي شود . سه شنبه : شكست مي خورد . چهارشنبه : ازدواج مي كند . پنج شنبه : به بستر بيماري مي افتد. جمعه : مي ميرد

 

 

........وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه

.....ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي

 

 

 

 

اگه روزی من مردم با شاخه گل سرخ به سر قبر من می آیی ولی اگه تو مردی من با شاخه گل سفید می آیم ولی با خون خود آنرا سرخ خواهم کرد

 

 

 

به پایان رسیدیم***** نکردیم آغاز ***** فرو ریخت ***** پرها نکردیم پرواز

 

لبخند لطیف ترین و ساکت ترین سخن است برای آنکه بگویی ((دوستت دارم))

 


هنگامي که به خدا عشق مي ورزيد مگوييد:خدا دردل من است‌‌‌، بلکه بگوييد:من در دل خدا هستم
اگه یه روز عاشق کسی شدیم و دیدیم که هیچ وقت اون عشق از سرمون بیرون نمی ره باید مطمئن باشیم که اون طرفم ما رو دوست داره یا با بیان دیگه ای عاشق ماست.  دلیل:از اونجا که خدای عاشقا، درد عاشقارو خوب می دونه نمی ذاره که هیچ وقت کسی بی خودی عاشق باشه و بی جهت اشک بریزه

 


شبي پرسيدمش از بي قراري‌‌‌‌، به غير از من کسي را دوست داري؟دو چشمش از خجالت بر هم افتاد‌‌، میان گریه هایش گفت:آری...

 

 

 

 

هرگز نديدم در کسي لبخند زيباي تورا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌،هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو

 

 

 

از ديروز درس بگير در امروز زندگي کن به فردا اميدوار باش.....

 

را.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 22:12  توسط مهدی  | 

ع:عبرت گرفتن ش:شلاق زمانه ق:قضای دنیا

 

قضای دنیا را دیدم شلاق زمانه را خوردم ولی عبرت

 

نگرفتم....!!!!

 

ديروز تمام خاطرات با تو بودنم را دور ريختم و امروز هر چه مي گردم خودم را پيدا نمي کنم

 

                        دنبال کسي نباش که بتوني بااون زندگي کني بلکه به دنبال کسي باش که بدون اون نتوني زندگي کني

 

 

عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن    نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست. بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است

 

 

 

انسان با ۳ بوسه تکمیل می شود : ۱- بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکی می گذاری ۲- بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی می کنی ۳- بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابدیت می گذاری

 

 

 

دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که مي خواي اونو از تو روياهات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش کني.

 

 

 

 

            هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکاي تورو نداره... اون کسي هم که لياقتشو داره طاقت ديدن اشکاتو نداره

 

 

 

 

وقتي ديگر نميتوان با غرور زندگي كرد. بايد با غرور مرد

 

 

 

 

 

یک کلمه

 

 

روزی ساعتی خواستم بگویم عاشقت هستم


اما ای امید جان در آن لحظه ذهن من


از فواره ها بالاتر


از زندگی پر بارتر


و از امید ها سر شار بود


حس می کردم که تو از نگاهم


رازم را خوانده باشی


اما اینک بدون تو تنهایی را


با تمام ابعادش حس می کنم


و قطره قطره عشقم را


با تمام ذرات وجودم


در یک کلمه می گنجانم


و می گویم
دوستت دارم


و بدون وجود تو خود را


     تنها و بی کس می بینم

 

 

 

 

نميدانم زندگي چيست؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام؟ اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

 

 

تنهایی را دوست دارم در سکوت سکوت را دوست دارم در شب  شب را دوست دارم برای اندیشیدن  اندیشیدن رادوست دارم برای تو  تورا دوست دارم برای خودم  خودم رادرحال با تو بودن دوست دارم ولی تو را در همه حال دوست دارم

 

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ، بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ، اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ، اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

 

 

کاش وقتي تقديم تو شد هستي من مي سپردم که مواظب باش.جنس اين جام بلور است ....پر از عشق و غرور است... مبادا که ترک بردارد

 

زندگي چيست ؟ همش سوختنو ساختن است اين چه قماريست که همش باختن است؟؟؟؟؟

 

 

گريه کردم تورو تو اشکم ديدم، اشکمو پاک کردم تا کسی تورو تو اشکم نبينه

 


گفتی عاشقه بارونی ولی وقتی بارون مياد چتر ميگيری بالای سرت، ميگی عاشقه برفی ولی طاقت يه گولّه برفم نداری، ميگی پرندهارو دوست داری ولی ميندازيشون تو قفس، ميگی عاشقه گلهايي ولی خيلی راحت از شاخه جداشون ميکنی، انتظار داری نترسم وقتی ميگی عاشقمی. ولی با هميه اين تفاسير دوست دارم

 

.انقدرمی خواهمت که وقت وداع حیفم می اید بسپارمت دست خدا .....غصم از این نیست که تورو اونروز اسیر ندیدمت،فقط دارم دق می کنم چون تو رو سیر ندیدمت.

 

 

 

زندگی...  

 

زندگی گل زردی است به نام غم

 

...مرواریدی است به نام اشک

 

...آیینه ی شکستنی است به نام قلب

 

...فریادبلندی است به نام آه....

 

...جاده ای است به نام محبت

 

...شهری است به نام امید

 

...رشته کوهی است به نام آرزو

 

...در آن چشمه ای است به نام دل

 

...به دریایی می ریزد به نام صفا

 

...و به باغی منتهی می شود به نام وداع...

 



 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:5  توسط مهدی  | 

در دريايي که ماهيان توان نفس کشيدن را به ته اقيانوس
و به کوسه ها مي بخشند
در آسماني که ستارگان سوسو زدن را به سياهي شب بخشيده اند
و در آتش که چوبها در آن گرما و حرارت را
به خاکستر بخشيده اند
و در شهر ما که آدمها محبت حتي چشمهايشان را
دو دستي تقديم قضاي روزگار کرده اند
آري در اين روزگار که هر کس به دنبال
گمشده اش است
ما هم در گذر از اين جاده بي انتها
در پي ردپايي هستيم
اما اين ردپا متعلق به کيست؟

                

من و غروب و جاده

دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

           دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

           این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

              نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س

          اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س

                               اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س

            من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

    یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

              از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

   هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!.

 

 

 

 

دو خط موازی

 

سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد رو تخته. خط

پاييني نگاهي به خط بالايي كرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم

نگاهي به خط پاييني كرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود

كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن !!!!؟؟؟

 

 

 

 

        

 

 

عشق يعني مستــي و ديوانگي

 عشق يعني با جهان بيگانــگي

  عشق يعني شب نخفتن تا سحر

   عشق يعني سجده ها با چشم تر

    عشق يعني سر به دار آويــختن

     عشق يعني اشک حسرت ريختن

      عشق يعني در جهان رسوا شــدن

       عشق يعني مست و بي پروا شـدن

        عشق يعني سوختن يا ساخــتـــــن

<